بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
آوینای من و امید
آوینای من و امید
تاريخ : سه شنبه 20 / 10 / 1390 | نویسنده : مامان آوینا
بازدید : 75 مرتبه
سلاممممممممممممم Hello

شاپرک مامان امروز (7/10/89) 23 هفته و 6 روزشه. connie_rockingbaby.gifدخترم حسابی بزرگ شده. الان حدودا 30 سانتی متره. هزار ماشالله .

دختر نازم خیلی بامزه تکون می خوری. الهی مامان فدای اون تکون خوردنات بشه .  در ضمن وقتی آهنگای موتزارت رو واست می زارم کلی عکس العمل نشون میدی.ماچ  شما هم مثل دایی حسین و بابا امید به موسیقی گرایش داریا.  امیدوارم یه روزی یه موسیقی دان حرفه ای بشی. البته اگه دوست داری. چشمک

امروز بابا امید از سر کار میاد. واییییییییییییی کلی دلم واسه باباییت تنگیده. In Love

یه چند روزیه که کنار خونه عزیز اینا ( مامان من) نمایشگاه کتاب باز شده. بابا امید که عاشق کتابه. خدا کنه اون کتابایی رو که خیلی دنبالشونه رو اونجا پیدا کنه.  اگه امشب وقت شد 3 نفری ( من و شما و بابا امید) میریم و کلی کتاب داستانای خوشکل واست می خریم.

دختر قشنگم یکشنبه عصر که کلاسم تموم شد رفتم بازار. البته من و شما با هم رفتیم.give_heart.gifبا همدیگه اکثر مغازه های سیسمونی رو یه سرکی کشیدیم نیشخند و یه مقدار واست خرید کردم. مامانی ببخشید که کلی خسته شدی.

اینم عکس خریدای دختر نانازم : 

 یه دست لباس مارک چیکوسایز صفر  + بلوز و شورت مارک کوشاسایز یک  :

( سورنگ داروخوری + کرم سوختگی + لوسیون + پودر مارک چیکو ) + پیش بند + شیشه شیر + جاپودری :

 

تشک تعویض + 2 تا پارچه واسه تعویض + قاشق حرارتی + شونه :

 

2 تابلوی بالا واسه اتاق خودمون و 2 تابلوی پایین واسه اتاق آوینا خانوم :

تا پست بعدی بایییییییی



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 29 / 9 / 1389 | نویسنده : مامان آوینا
بازدید : 62 مرتبه
سلامممممممم. خوب هستین دوستای گلم ؟؟؟؟؟؟؟

شنبه صبح با امید رفتیم پیش دکتر واسه چکاپ بارداری. دکی گفت شدی 65 کیلو و بیشتر از حد معمول اضاف کردی.تعجب وایییییی منی که وقتی عقد کردم 45 کیلو بودم حالا شدم 65 کیلیوووووووووو. گریهبه دکتر گفتم اشتهام خیلی زیاد شده. یه پرس غذا واسم کمه. دکی هم گفت سعی کن بیشتر سالاد و سبزی و میوه بخوری تا معدت پر شه و مصرف برنج و نون و آبمیوه های بیرون رو کم کن. منم گفتم چشمممممممممممممممم.لبخند

آخر از همه بهش گفتم میشه صدای قلب آوینا رو واسم بزاری که امید بشنوه. بعد امید اومد تو اتاق و دکی صداشو گذاشت. وایییییییی من و امید کلی ذوق زده شدیم در حد المپیک . نیشخندامید هم با موبایل صداشو ضبط کرد. هر روز گوش میدیم صداشو. واییییییییییی خیلی بامزست. خیلی تند تند میزنه. مثل صدای حرکت قطاره. زبان

راستی دخترم خیلی شیطون شده . دیگه از روی لباس یا مانتو هم میشه حرکاتشو متوجه شد. شیطون مامان الهی قربونت برم.ماچ

امروز (٢٩/٩/٨٩) آوینای مامان 22 هفته و 4 روزشه.قلب



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 20 / 10 / 1390 | نویسنده : مامان آوینا
بازدید : 61 مرتبه
سلامممممممممم عزیز دل مامان.

شاپرک مامان چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شکلات بابا چطوره؟؟؟؟؟؟؟

دختر خوشکلم الان شما در هفته 22 هستی با این مشخصات :

اکنون کودک درون رحم شما مثل یک نوزاد ولی کمی کوچکتر است. او 27.7 سانتی متر طول و حدود 450 گرم وزن دارد. پوست او تا زمانی که به اندازه کافی وزن اضافه کند چروکیده به نظر می آید؛ و موهای نرمی بنام لانوگو که سر و بدن او را پوشانده ، قابل دیدن است. لبهای او مشخص تر شده و دندانهای او به شکل ریشه هایی در درون لثه اش ظاهر شده اند. هرچند چشمهایش رشد کرده اند اما عنبیه (بخش رنگی چشم) هنوز رنگدانه ندارد و رنگی نشده است. ابروها و پلکهای چشمان او در محل خود قرار گرفته اند و لوزالمعده او (که برای تولید هورمونها بخصوص انسولین ضروری می باشد) به سرعت در حال رشد است. 

 

راستی جدیدا خیلی شیطون شدیا. حسابی وول می خوری. من عاشق تکون خوردناتم عزیز دلم. وقتی تکون می خوری لذت بخش ترین لحظه های عمرمه. خدا جون مرسی از اینکه یه آوینای خوشکل و مامانی به ما دادی.

اینم خریدای جدید واسه نی نی نازنازی ما : 

سرهمی صورتی (خاله زهره دختر خاله بابا امید از تهران واست سوغاتی آورده. دستش درد نکنه) + پیرهن صورتی 

 

 پیش بند پلاستیکی +سارافون گلبهی +  لباس تو خونه ای میوه ای :

 

 

سرهمی توپ توپی + سر همی صورتی :

 

سرهمی قرمز سایز 1 + جوراب + گیر سر : 

 

شونه دم دستی واسه تو کیفت + یه دست لباس سایز صفر :



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 20 / 10 / 1390 | نویسنده : مامان آوینا
بازدید : 51 مرتبه
سلام آوینای مامان. سلام عسل مامان. خوبی عزیزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟connie_rockingbaby.gif

جات خوبه؟  ببخش که گاهی اوقات بد می خوابم و شما اذیت میشی.

دیشب تو خوابم بودی. خواب دیدم به دنیا اومدی . وایییییییییییی چقدر لذت بخش بود اون لحظه.  قلب خیلی هم خوشکل و نانازززززززز بودی. چشات شبیه ژاپنی ها بود. نیشخند همه می گفتن شبیه یانگومه . خندهخندهخنده

دخمل گلم چند وقت پیش با بابا امید رفتیم و یه مقدار واست خرید کردیم.  واییی که چقدر من عاشق خرید کردن واسه دخملم هستم. give_heart.gifخیلی لذت بخشه.

اینم عکس خریدایی که واست کردیم. البته قابل شما خانوم خوشکل رو نداره هااااااااااااااا. 

عروسک دلقک و دما سنج :

سرهمی نازنجی و پیرهن صورتی رو قبلنا که شما هنوز نبودی واست خریده بودم + لباس  هندونه سایز 3 :

تب سنج  - عطر - ست ناخن گیر - زانوبند :

کفش کوشولو ( خیلی دوسش دارم) - جوراب :

 

ست لباس 20 تیکه سایز 1 :



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 20 / 10 / 1390 | نویسنده : مامان آوینا
بازدید : 171 مرتبه

سلامممممممممممم. ما اومدیمممممممممم.

من و امید و آوینا خدا رو شکر هر 3 حالمون خوبه. آوینا کوشولوی ما هم ماشالله داره روز به روز بزرگتر میشه. دخترم امروز هفته ١٩ رو تموم کرد و وارد هفته ٢٠ شد. امیدوارم همیشه و  در تمام زندگیت بیست بیست باشی مامانی. راستی یه تکونای مبهمی هم میخوره عزیزم . الهی مادر قلبونش برهههههه. بابا امید هم چون دیر به دیر از سر کار میاد. کلی دلش واسه دخملش تنگ میشه. 

 

چند روز پیش با امید رفتیم بازار و اکثر مغازه های سیسمونی بندر رو کشفیدیم. اصلا گیج شده بودیم که چی بخریم. از کجا شروع کنیم. چون دیر وقت بود فقط یه دست لباس واسه عروسک مامان خریدیم. سایز صفر . واسه زمان تولدش. ایشالله سر فرصت میریم و تمام خریداشو انجام میدیم و عکسشو واستون میزارم .

اینم عکس از اولین ست لباس دختر ناز مامان و بابا :

 

 

راستی دیشب با 4 تا از بچه های نی نی سایتی بندرعباسی قرار گذاشتیم  کافی شاپ هتل ه*م*ا . من آخر از همه با 45 دقیقه تاخیر ساعت 15/5 رسیدم.  کلی خندیدیم و  خوش گذروندیم.  من اولین بار بود که بچه ها رو میدیدم. خانومای بسیار شاد و با روحیه ای بودند. (مامان هنگامه و پسرش پرهام - افسون - عسلک - آرزو و پسر کوچولوش متین)

امید هم خونه نرفت و تو محوطه هتل چرخید و خودشو سرگرم کرد تا بنده قرارم تموم شه . تا 30/6 اونجا بودیم و بعد خداحافظی کردیم و رفتیم.

بعدش با امید رفتیم مبلمان من*صور جهت دیدن سرویس خوای نی نی. خانومی که داشت در مورد قیمت و نوع محصولات راهنمایی مون میکرد گفتش که یه سرویس هم داریم اسم مدلش آویناست. وایییییی منم با یه ذوق و هیجانی گفتم سرویس آوینااااااا.

اینم عکس از مدل آوینا :

 

 

 

اینم عکس از پردیس خانوم خاله که میکی موس شده بود واسه تولد دختر عموش:

( اولین عکس رو مامیش درست کرده و دومی رو من )

 

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 17 / 8 / 1389 | نویسنده : مامان آوینا
بازدید : 53 مرتبه

سلام .Hello اول بگم که عروسی خواهر امید به خوبی و خوشی تموم شد و رفتن خونه بخت.Heart Smile دیروز هم رفتن ماه عسل مشهد مقدس.

به من و امید و نی نی هم کلی خوش گذشت. یه مقدار هم دور از چشم مامانم رقصیدم. همش میگفت نرقصیااااا. واست خوب نیست.مشغول تلفن

خبر بعدی اینکه :

دیروز نوبت سونو داشتم. با امید رفتیم . اما خانوم دکتر نذاشت امید بیاد داخل.گریه

خلاصه رو تخت دراز کشیدم . مونیتور رو به زحمت میدیدم. هیچی متوجه نمیشدم. همش میگفتم نکنه اصلا خدای نکرده نی نی نباشه. خانوم دکتر هم با جدیت داشت مونیتور رو نگاه می کرد که یهو برگشت بهم گفت که دختره

وای اینقدر شوکه و ذوق زده شدم. گفتم با منی . مطمئنین که دختره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و خانوم دکتر هم گفتش آره پس با کیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

گفتش خداروشکر همه چیز نرماله و نی نی کاملا سالمه.

خدا جون شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

سریع رفتم پیش امید و بهش گفتم یه دخمل ناز و  سالم داریمممممممممم.

امید هم کلی ذوق کرد و خوشحال شد.Yah

بعد منتظر موندیم تا پرینت عکس و نتیجه کتبی سونو آماده شه.

وای وقتی عکس رو دیدیم اینقدر ذوق کردیم و کلی در مورد وسایلای دخترونه و صورتی حرف زدیم. دامن کوتاه. گیر سر. جورابای تورتوری . سرویس خواب صورتی و ........

بعدش رفتیم قنادی پاک و 2 بسته شیرینی خریدیم واسه مامان امید و مامی خودم.

کلی بهم زنگ زدن و اس ام اس دادن که چی شد. ولی جواب هیچ کدومشونو ندادیم تا سورپرایز شن.

اول رفتیم خونه بابای امید و کلی سر کارشون گذاشتیم و آخرش گفتیم که دخمل داریم.

امروز صبح رفتم پیش خانوم دکتر تا جواب سونو رو بهش نشون بدم. جواب رو نگاه کرد و وزنم و فشارم رو چک کرد که خدا رو شکر نرمال بود. بعدشم صدای قلب نی نی رو واسم گذاشت. برای اولین بار صدای قلب نی نی رو شنیدم . وای بهترین لحظه زندگیم بود. اینقدر تند تند میزد. کلی اشک تو چشام جمع شده بود. الهی مامان فدای اون قلب کوشولوت بشه.

همونجا واسه تمام مادرای منتظر دعا خوندم.

اینم اولین عکس از نی نی دخملی ما که اسمش به احتمال زیاد اینه:

آوینا

( یعنی زلال مثل آب ) 

Free Photo Sharing by ThumbSnap

 

Free Photo Sharing by ThumbSnap



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 19 / 10 / 1390 | نویسنده : مامان آوینا
بازدید : 68 مرتبه

سلاممممممممم. Hello

نی نی نانازمون الان 13 هفته و 6 روزشه. بچم ماشالله بزرگ شده.

وایییییی وقتی با بابا امید در موردش حرف میزنیم کلی دلمون واسش ضعف میره. خوشمزه

کلی با امید داریم برنامه ریزی می کنیم واسه  روزی که به امید خدا می خواد به دنیا بیاد.

خداجون کمکمون کن که زود زود خونه خوشکلمونو بخریم و اتاق زیبایی رو واسش آماده کنیم.

راستی امید کلی مرخصی گرفته و 25 روز پیشم می مونه . هورااااااااااااااااااااااااا

تازه قرار بود امید یکشنبه صبح از سر کار بیاد اما کلی منو غافلگیر کرد و یک روز زودتر اومد.

مرسییییییییییییییییییییییییییییی اجیجم In Love 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 19 / 10 / 1390 | نویسنده : مامان آوینا
بازدید : 55 مرتبه

هورااااااااااااااااا این هفته وارد ماه چهارم بارداری شدم و 3 ماهه اول بارداری تموم شد.

تا الان که خدا رو شکر همه چیز خوب بود.

نی نی خوبم مرسی از اینکه تو این مدت مامان رو اذیت نکردییییییی. ماچماچ

از این به بعد هم همین طور باش. حسابی بخور تا سالم و تپلی بشی و بعد از 9 ماه بیای تو بغل مامی و بابی.

 پنج شنبه رفتم پیش دکی . بهم گفت چقدر شکمت بزرگ شده. خودم فکر می کردم که 2 قلو دارم.

رفتم رو تخت دراز کشیدم و معاینم کرد و گفت خانوم چقدر شکم بزرگ کردی . اینها همش نفخو چربیه.خنده نی نی هنوز همون پایینه.

علی رغم شکم بزرگ وزنم چند گرمی افت داشت که گفت زیاد مهم نیست.

راستی بالاخره طلسم شکسته شد و دکی 16 آبان واسم سونو نوشت و صدای قلب جنین.

مامان جون خوب خودتو نشون بده تا ما بفهمیم که دخملی یا پسملی 

Free Photo Sharing by ThumbSnap

 دوست دارم برم واست  خرید کنمممممممم.

قراره با بابا امید بریم و اگه دکتر اجازه داد عکس و فیلم بگیریم. آخه خیلی خیلی برام مهمه از این صحنه ها فیلم و عکس داشته باشم.

 

خبر بعدی اینکه فرشته خواهر زادم چند روز پیش نامزدی کرد و ایشالله تا آخر مهر ماه مراسم عقدشون برگزار میشه. Yah

13 آبان هم عروسی خواهر امید می باشد و بنده لباس نخردیم هنوز. گریه

اگه خدا بخواد با امید می خوایم بریم قشم البته با ماشین و از اونجا لباسای جیگولی خوشکل بخرم و یه مقدار وسیله واسه خونه جدید. قلب

(نخندین با ماشین هم میشه بری قشم) نیشخند



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 22 / 6 / 1389 | نویسنده : مامان آوینا
بازدید : 45 مرتبه
سلاممممممممممممممم. حالتون چطوره؟؟؟؟؟؟؟ Hello

دلم واسه همتون تنگ شده بود. این چند وقت که نبودم امتحانام شروع شده بود و دیروز هم خدا رو شکر تموم شد.

امتحانات رو خیلی خیلی خوب دادم. خدا کنه نمره های خوبی بیارم که معدلمو بالا ببره.

راستی نی نی گولو هم حالش خوبه. لوبیای مامان الان 8 هفته و 5 روزشه. الهی قربونش برم.

 

آزمایشات روتین بارداری رو هم انجام دادم که دکتر گفت خدا رو شکر همه چیز خوبه. فقط یه مقدار کمبود آهن داری که از ماه 3 باید بخوری. الان نه.مشغول تلفن

دیشب پایین کمرم خیلی درد می کرد. خیلی ترسیده بودم. امید کلی دلداریم داد. همش گریه می کردم.  نگران بودم که نکنه واسه نی نی اتفاقی افتاده باشه. فکر نمیکردم این قدر زود بهش وابسته بشم. connie_rockingbaby.gif

خلاصه امروز صبح رفتم پیش دکتر و گفت کاملا طبیعیه و چون جنین داره رشد می کنه این دردا یه وقتایی سراغت میاد.هورا

راستی دکی همش بهم میگه سونو واست زوده. بزار نی نی بزرگتر شه. من دوست دارم ببینم نی نی رو و هر روز نگاه عکسش کنم.



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 26 / 5 / 1389 | نویسنده : مامان آوینا
بازدید : 35 مرتبه
سلام عزیزم. خوش میگذره نی نی جون ؟؟؟؟؟؟؟؟

این اولین پستی هست که واست می نویسم. می خوام یه خاطره بنویسم از زمانی که از وجود نازنینت باخبر شدیم.

از چهارشنبه ٢٠/۵/٨٩ به شک افتادم که شاید وجود داشته باشی (دقیقا چهارمین سالگرد عقدمون) واسه همین دیگه روزه نگرفتم و صبر کردم تا جمعه.

جمعه صبح ساعت ٨ یه بی بی چک معمولی گذاشتم و بعد از ۴ دقیقه یه خط پررنگ و یه خط خیلی کم رنگ نمایان شد.

سریع رفتم پیش مامانم و حسابی ذوق زده شده بودم و هر دومون چشامون پر از اشک شد.

دوباره یه بی بی چک خارجی گذاشتم و سریع ٢ خط پررنگ نمایان شد.

بابا امید اون موقع سر کار بود و سریع یه اس ام اس از طرف نی نی بهش دادم :

"  سلام بابا امید

من با دو تا خط خودمو به مامانی نشون دادم

از طرف نی نی  "

خلاصه بابا امید هم که اصلا باور نمیکرد چند بار ازم خواست دوباره واسش اس ام اس بفرستم و کلی ذوق زده شد.

شنبه صبح هم بابا امید برای چند روزمرخصی گرفت تا بیشتر پیشم بمونه. 

عصرش هم رفتیم جواب آزمایش رو گرفتیم و با  کلی شیرینی پیش به سوی مادربزرگا.

عزیزم از خدا می خوام که سالم سالم باشی و خوب رشد کنی و تپلی بشی و بعد از ٩ ماه بیای تو بغلم.

دکتر ١٣ شهریور واسم آزمایش و سونو نوشته. امیدوارم که هیچ مشکلی نداشته باشی عزیز دل مامان.

بازم خدا رو شکر می کنم از اینکه این هدیه با ارزش رو در وجود من قرار داد. 



موضوع :
درباره وبلاگ

خدای مهربون یه فرشته پاک و زیبا به نام " آوینا " رو در ساعت 55/8 صبح روز چهارشنبه مورخ 24/1/90 با وزن 3640 و قد 51 رو به ما هدیه داد. خدا جون خودت نگهدارش باش.

نويسندگان
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 6 نفر
بازديدهاي امروز : 89 نفر
بازديدهاي ديروز : 104 نفر
بازدید هفته قبل : 680 نفر
كل بازديدها : 14530 نفر
امکانات جانبی