آوینا و کلاس زومبا

آوینا از اردیبشهت ماه امسال به مدت 2 ماه کلاس زومبای کودکان تونست بره که بدلایلی کنسلش کردن. و بعد از اون هم اکنون داره کلاس باله میره که امیدوارم واسش مفید و سرگرم کننده باشه.

تو کلاس زومبا دوستای زیادی رو پیدا کرد و اوقات شاد و لذت بخشی رو در کنار دوستاش تجربه کرد.

اینم عکسایی از آوینا در این کلاس :

 

اون جلسه بهشون گفته بودن که لباسی که میپوشین شخصیت کارتونی باشه .

اینجا هم که هر کس داره واسه خودش به پیشنهاد من شکلک در میاره :

 

 

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 16 / 4 / 1394 ] [ 14:17 ] [ مامان آوینا ] [ ]
آوینا و سال جدید

 

دختر نازم مامان واسه خودش خانومی شده.

کلی حرفای عجیب و غریب و خوشمزه میزنه واسمون.

**  عاشق آهنگای مرحوم مرتضی پاشاییه. یروز بهم گفت مامان تو اینتر نت سرچ کردم که مرتضی پاشایی نمرده. بعد یروز دیگه بهم گفت مامان تو اگه بری سر قبر مرتضی پاشایی گریه می کنی.

بهش میگم ناقلا تو که میگفتی نمرده. میگه نهههه. یبار دیگه سرچ کردم واقعنی مرده بود.

**  بهش میگم آوینا لباسای بابایی رو یه گوشه بزار . میگه لباسای شوهر خودته. خودت باید جمعشون کنی.

**  از طرح مسواک من خوشش اومده. بهم میگه مسواکتو بهم بده منم بزنم . نباید خودخواه باشیم . باید وسایلمونو به دیگرانم بدیم.

**  چوپ پرده رو از تو کمد در میاره و بازی می کنه. بهش میگم آوینا چرا درش اوردی . میگه تقصیر خودته . چرا یجایی میزاری که منم بدونم.

**  عاشق سس گوجست و از بس می خوره دیگه نمیخرم. بهم میگه مامان چون من کلکشو می کنم دیگه نمی خری.

**  یبار ملینا از بس شیر منو می خورد دیگه تموم شد. برگشته میگه مامانی نونی چیزی بیارم که شیر بیاد تو می می بدی به این بچه بخوره.

**  جدیدا از هم سن و سالاش یاد گرفته قسم می خوره. اونم چه قسم هایی.

به جان مادر ملینا که من این کارو نکردم.

**   یبار تعدادنفرات تو ماشینمون زیاد بود. دختر خالش و من قرار شد جلو بشینیم. میگه باشه قبوله پردیس جلو ماشین بشینه . چون تو عمرش جلو ننشسته ؟؟؟

**  چندد روز پیش با برو بچ فامیل داشتن دزد و پلیس بازی می کردن . رفتم تو اتاق دیدم آوینا داره گریه می کنه. ترسیدم و گفتم چی شده : گفت مامان برو داریم بازی می کنیم. بچه ها گفتن مثلا ما اینو گروگان گرفتیم . زیادی رفته تو نقشش داره گریه می کنه.

 

دخترم نزدک دو هفتست داره کلاس زومبا میره. خیلی علاقه داره. چون هیجان داره واسشون و مربی شو هم خیلی دوست داره.

 

ادامه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ سه شنبه 15 / 2 / 1394 ] [ 1:44 ] [ مامان آوینا ] [ ]
تولد چهار سالگی ملوسک مامان

 

سوم اردیبهشت و با کمی تاخیر تونستیم واسه دختر گلمون آوینا یه جشن تولد با تم مینی موس بگیریم.

یه جشن نسبتا کوچیک بود که مهمونا خوانواده من و امید بودند.

جشنش خدا رو شکر خیلی خوب و شاد برگزار شد.

 


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ دوشنبه 7 / 2 / 1394 ] [ 19:59 ] [ مامان آوینا ] [ ]
آوینا و سرگرمی هاش

 

آوینای من این روزا بیشتر سعی می کنه که خودش خودشو سرگرم کنه.

 

علاقه بسیار شدیدی به دیدن انیمیشن پیدا کرده . طوری که اگه واسش زمان بندی نکنیم صبح تا شب رو یکسره می خواد پای تی وی باشه.

 

یوقتایی نقاشی می کشه. موضوعش رو هم خودش انتخاب می کنه.

 

با خواهرش بازی می کنه و میگه اگه راست میگی بیا منو بگیر. اونم جیغ جیغ کنان دنبالش راه میفته.

 

با وسایل و مواد غذایی توی آشپرخونه واسه خودش خوردنی درست می کنه. یوقتایی هم آشپزخونه به خاطر استفاده کردن از ادویه جات و آب و شیر و شکر حسابیییییییییی داغون میشه .

اما چاره ای نیست و این دختر پر انرژی ما باید یه جوری تخلیه انرژی شه.

 

یوقتایی که از پارک و مهمونی و عروسی برمی گردیم با وجود اینکه حسابی بازی و ورجه وورجه کرده تازه انگار  اونا مقدمه باشن می خاد بازم بازی کنه و بپره.

 

یوقتایی هم با چسب و کاغذ و مقوا و پولک و منجق و ... هر چیزی که دوست داره از ذهن خودش درست می کنه.

منم اکثرا میزارم آزادانه کار کنه و واسش الگو سازی نمی کنم.

 

به کتاباش خیلی بیشتر از قبل احترام میزاره و بیشتر علاقمند به مطالعه شده.

 

کلاسای نقاشیش رو 3 ماه رفت و این ماه آخر چون کمی تق و لق بود دیگه نبردمش. اونجا هم دختر اکتیو و با نشاطی بود. کلی هم دوست واسه خودش پیدا کرده بود.

یه بار که رفتم دنبالش دیدم رو صندلیش ایستاده و داره می رقصه و واسه دوستاش آواز می خونه.

همشم خانوم معلمش میگه : آوینا بشین. آوینا آروم . آوینا شیطونی نکن.

 

یوقتایی تنهایی واسه خودش خاله بازی می کنه و ملینا هم دخترشه. 

تمام  رفتارایی رو که من با اونا دارم رو تو بازی پیاده می کنه و فرصتیه که منم رو رفتارام تجدید نظر کنم.

 

حسابی شیرین زبونی می کنه واسمون و با حرفای عجیبش حسابی ما رو می خندونه.

 

تو خونه با من اکثر اوقات با لهجه شیرین بندری صحبت می کنه که کلی خوردنی و با نمک میشه.

 

یکی از کارهایی دیگه رو  که خیلی دوست داره اینه که با شیشه پاک کن همه جارو تمیز کنه  و یا اینکه با جارو دستی همه جا رو جارو بکشه.

 

خلاصه دختر پر انرژی ما اصلا یه جا بند نمیشه و همش باید در حال فعالیت باشه.

 


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ دوشنبه 11 / 12 / 1393 ] [ 1:05 ] [ مامان آوینا ] [ ]
آوینا کوچولو همراه با دوستای فسقلیش

 

با کمک برنامه فتوشاپ و الگو برداری از سایت "عکس پرینت" و با همکاری دختر مهربونم آوینا تونستم یه کتاب داستان رو واسه آوینا تهیه کنم و به چاپ برسونم.

 

عکسها در ادامه مطلب :


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ يکشنبه 5 / 11 / 1393 ] [ 16:06 ] [ مامان آوینا ] [ ]
آوینا و نمایشگاه کتاب 93

آوینای مامان به همراه خواهرش ملینا موفق شد امسال دو بار به نمایشگاه کتاب بره و واسه خودش خرید کنه :

 

اینم گزارش تصویرری :

 

 

 

 

 

 

نقاشی چند روز قبل آوینا رو که به نمایشگاه اومده بود  :

 

اینم نقاشیش که یه کشتی کشیده :

 

اینم کتاباش :

 



[موضوع : ]
[ شنبه 20 / 10 / 1393 ] [ 14:23 ] [ مامان آوینا ] [ ]
یلدای 93

دختر مهربونم . چهارمین یلدای زندگیت رو بهت تبریک میگم.

آوینا جونم از خدای مهربون مبخوام همیشه لبت پرخنده باشه و در کنار من و پدرت و خواهرت ملینا خوشبخت باشی.

 

 

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 30 / 9 / 1393 ] [ 17:30 ] [ مامان آوینا ] [ ]
یک روز خاطره انگیز

 

هفته پیش با خانواده و چند تا از فامیلا به یکی از روستاهای اطراف رفتیم.

آوینا هم با بچه ها حسابی سرگرم شد و تا تونست بازی کرد.

کلی آب بازی و خاک بازی کرد. تو فضای باز حسابی بدو بدو می کرد و و از طبیعت لذت می برد.


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ يکشنبه 25 / 8 / 1393 ] [ 23:55 ] [ مامان آوینا ] [ ]
برنامه پرپروک

 

 

آوینا خانوم ما 23 شهریور تو یه برنامه زنده ی تلوزیونی که از شبکه استانی ما (خلیج فارس)  پخش شد شرکت کرد.

از قبل کلی ذوق داشت که تو این برنامه شرکت کنه. وقتیم رفت حسابی خانوم بود و فقط آخراش یه کوچولو حوصلش سر رفته بود.

اینم عکساش :

قبل از رفتن به برنامه. خیلی اصرار داشتن که حتما حجاب کامل رو داشته باشه. 

 

 

**  من متاسفانه فراموش کرده بودم که تو وبلاگش بزارم. 



[موضوع : ]
[ جمعه 23 / 8 / 1393 ] [ 23:38 ] [ مامان آوینا ] [ ]
آوینا و کلاس نقاشی و کاردستی

هفته پیش دخترمو کلاس نقاشی ثبت نام کردم. آمورشگاه آینه و زیر نظر یه مدیر با تجربه و کارکشته.

همیشه دوست دارم آموزش هایی که به دخترم داده میشه اصولی باشه که اگه علاقمند و مستعدش بود بتونه همونجا تا همیشه ادامه بده.

این آموزشگاه رو خواهرم بهم معرفی کرد.

یه جلسه رو رفت و مربیش ازش راضی بود.

گفت با اینکه سنش کمه منظورمو خوب می فهمه. رنگها رو خوب میشناسه و از محدوده رنگ کردنا خارج نمیشه.

ارتباطش با مربیش خیلی خوب بود . راحت باهاش حرف میزد و خواستشو عنوان می کرد. 

 

اینم اولین نقاشی دختر ناز مامان در کلاس :

 

 

آوینای عزیزم هفته پیش یه کاردستی خوشکل رو به کمک من درست کرد.

 

 

 

با بطری های سس هزار جزیره. کاغذ رنگی ها رو برش دادم.

چسبوندنش به بطری و کشیدن نقاشی روش کار خودش بود.

بعدشم کلی با اون شکلکا با همدیگه بازی کردیم.

بعدشم که رفتم اتاقش دیدم خودش به تنهایی این کشتی و قایق کوچولو رو درست کرده و به دیوار اتاقش زده.

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 14 / 8 / 1393 ] [ 1:34 ] [ مامان آوینا ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد