![]() |
|
![]() |
خدایا خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم.
10 ماهه که منو مادر کردی . هر روز بیشتر از دیروز عاشق این فرشته نازنازی و شیطون بلا میشم.
خدایا ازت می خوام که مادر لایقی باشم و بتونم در تربتیش موفق بشم.
خودت همیشه نگهدارش باش.
خوب حالا بریم سراغ آوینا.
دخترمون حدودا یک ماهه که تقریبا مستقل شده. شبا تو تخت خودش می خوابه.
منو گوشام تیز. تا بیدار میشه سریع میپرم و میرم بهش شیر میدم. البته از ساعت 4 - 5 صبح پیش خودم می خوابه تا ساعت 6 و نیم صبح که پا میشم برم سر کار.
دیگه اینکه به مدت طولانی تری می ایسته. حدودا نیم دقیقه.
خودش می تونه از زمین بلند بشه و بعد دو زانو بشینه.
4 تا دندون داره. 2 تا دندونای بالاییش با هم در اومدن. وقتی شیر میخوره و شیطونیاش گل می کنه یه گازی می گیره بیا و ببین. جیغم میره هوا. خیلی دوندوناش تیزه.
دیگه اینکه دست میزنه با صدا. خیلی هم کیف می کنه. یه وقتایی که هیچ آهنگی هم نباشه یهو شروع میکنه دست زدن. یه وقتایی براش میرقصم . اونم برام دست میزنه . بچم دلخوشه دیگه.
از شیطونیاش بگم :
یه بار امید خوابیده بود. آوینا شست پای امید رو گاز گرفت.
یه بارم بطری روغن رو از تو کابینت درآورده بود و روغنا رو ریخته بود رو زمین. خودشم شیرجه میزد تو روغنا.
میره پشت مبلا قایم میشه. تا میگم آوینا کجایی؟ با هیجان زیاد فرار می کنه میره پشت مبلای دیگه و میخنده.
یه چند تایی هم تا حالا ظرف شکونده. عاشق گوشت کوب و قالب فلافل و ظرف و ظروفای آشپزخونست.
دیگه اینکه عاشق ریاضیه. بدون اینکه متوجه بشه میرم فلش کارتای ریاضی رو میارم و شروع میکنم به گفتن برنامه اون روز. سریع خودشو میرسونه و میاد نگاه می کنه و می خنده.
عکسا در ادامه مطلب :
ادامه مطلب...
موضوع :
عزیز دلم 24 دی 9 ماهش تموم شد و وارد 10 ماهگی شد.
وزن : 8710
قد : 73
دور سر : 43
جیگر طلا جدیدآ خیلی کارای بامزه میکنه . یه وقتایی دوست داره ما رو بخندونه. وقتی قلقلکش میدیم کیف می کنه و اینقدر از ته دل می خنده که دوست داریم بخوریمش.
ازش تست هوش می گیرم. یکی از وسیله هاشو اول نشونش میدم. بعد زیر پتو قایمش می کنم. میگم اون وسیله کجاست ؟ تمام پتو رو این ور و اونورمی کنه, خودشو تو پتوگم می کنه و در نهایت پیداش می کنه.قربونش برم منننننننن.
باهاش دالی بازی می کنم . پتو رو میزارمروشو برمی دارم. خیلی خوشش میاد. یه روز خودش هی پتو رو میزاشت روش و بر میداشت تا منو بخندونه.
عاشق اینه که یه کار خنده دار رو واسش تکرار کنیم.
هر چیزی که اسمشو بلد باشه بهش بگم بده بهم میده.
بعضی از تبلیغای تی وی رو خیلی دوست داره. تبلیغ ماشین لباسشویی (کنوود) که تو ماه*واره میزاره. همون که دختره خرسشو میزاره تو لباسشویی رو خیلی دوست داره. تا اهنگشو میشنوه میاد نگاه می کنه.
الان تا 15 شماره می ایسته.
حلقه های حلقه هوشو اگه کمکش کنم میزاره تو استوانه . ولی زیاد دوست نداره فعلا. بیشتر دوست داره تمام حلقه ها رو بزارم بعد اون یکی یکی درشون بیاره .
مکعبای رنگی رو تلاش میکنه که دوتاشو رو هم بزاره ولی خیلی زود منصرف میشه و دوباره بهم می کوبدشون.
* جیگر طلا 4/10/90 گفت "دددد" . یه وقتایی خیلی طولانی تر میگه "دددددددددددددددددددددد" و بی خیالشم نمیشه. وقتی منم میگم خوشحال میشه. خوب دارم به زبون خودش حرف میزنم. معلومم نیستچه معنی داره؟؟؟
*٠٧/١٠/٩٠ : برای اولین بار دست زد. هر یه اهنگی میشنوه سریع دستاشو میبره بالا و دوست داره دست بزنه.
* ١٨/١٠/٩٠ : دندون دوم جوونه زد.
* ١٨/١٠/٩٠ : تا 5 شماره وایستاد.
اینم عکسای جیگر طلا :

اون کیک رنگیه کیک زیر ژله هاست قبل از تزئین:






موضوع :
دختر ناز مامان 24 آذر 8 ماهش تموم شد و وارد ماه 9 شد. خدا رو هر روز شکر می کنم به خاطر دادن این هدیه زیبا و ملوس و دوست داشتنی.
خانوم خانوما دیگه خیلی خیلی شیطون بلا شده و می خواد از همه چیز سر در بیاره. منم به دنبالش باید بدوم اینور و اونور و مواظبش باشم کهکارای خطرناک نکنه. البته هرچیزی که براش جدید باشهرو خوب توجیهش می کنم.. در مورد اون بهش توضیح میدم. خطراتشو میگم و اگه خیلی خطرناک نباشه میزارم دست بزنه و خوب زیر و بالاش کنه.کلااز کنجکاوی درشمیارم. درسته الان معنی حرفامو نمی فهمه ولی کم کم آشنا میشه و می تونه درک کنه. من و امیداز وقتی به دنیا اومدهاین کارا رو می کردیم.حتی در دوران بارداری هم باهاش صحبت می کردیم و بهش توضیح می دادیم.یه جایی خونده بودم که بچه اینجوری باهوش تر میشه. خلاصهیه وقتایی دیگه انرژیم تموم میشه و کم میارم ولی میگم فدای یه تار موی خوشکلش.
* خوشکل خانوم از 2/9/90 خودشو به مبلگرفت و ایستاد.
*٤/٩/٩٠ : اولین دندونش جوونه زد.
*١٤/٩/٩٠ : خودش رو مبل گرفت و راه رفت.
*١٧/٩/٩٠ : گفت " ماما " ولی از اون تاریخ به بعد خیلی خیلی کم این کلمه رو می گه. تا الان بیشتر از هفت هشت بار نگفته. نمیدومنم چرا؟؟؟؟؟؟
خوب بریم سرغ عکسا :












موضوع :
سلاممممممممم عزیزم دل مامان و بابا.
اولین شب یلداتو بهت تبریک میگم گلم. البته یه جورایی میشه دومین شب یلدا چون شما پارسالم وجود داشتی و تو دلم بودی مامانی.
البته قبلش تصمیم داشتم کلی تدارک ببینم و میز بچینم واسه این شب عزیز. ولی چون بابا امید سر کار بودن فقط یه لباس هندونه تنت کردم . راستی بین خودمون بمونه عکس هندونه ها رو هم از اینترنت کش رفتم.
ایشالله سال دیگه کلی تدارک میبینم و یه جشن کوشولوی سه نفری میگیریم.
اینم عکسای خوشکلت مامانی :







این از شیطنتای خانومی :

بعدشم گریههههههههههههه :


موضوع :

تو اینمدتلذت مادر شدن و با تو بودن رو با همه وجود حس کردم. (خدا جونم بی نهایت ازت ممنونم و ازت می خوام تمام خانومای منتظر رو مادر کنی)
از امید عزیزم هم ممنونم . نهایت همکاری رو با ما داره. یه وقتاییآوی رو نگهمیداره. بهش غذا میده. باهاش بازی می کنه.رو هم رفته کلی هوامونو داره. عزیزترینم بوسسسسسسسسسسس

راستی دیشب بندر بارون بارید و دل ما شاد شد. آوی برای اولین بار تو عمرش بارون میدید. با تعجب نگاه می کرد.
دیگه اینکه نفس مامی جدیدا خیلی شیطون بلا شده. هر جا میرم سریع اسباب بازیاشو میزاره کنار و خودشو میرسونه پیش من. وقتی هم به شوخی باهاش صحبت می کنم زود متوجه میشه و می خنده . بهش میگم آوینا دست دست , می خواد که من دستمو بیارم جلوش و رو دست من دست دستکنه. نانای نای که می کنم خوشحال میشه و تکون تکون می خوره. موقعی که بهش آب میدم سعی می کنه آبا رو از دهنش بفرسته بیرون تا منو بخندونه. 
مکعبای رنگی رو دو تا دو تا بهم می کوبه و از تولید صداش لذت میبره.
حلقه های حلقه هوش رو فقط درشون میاره و تو دهنش می کنه.
90/7/27 : برای اولین بار گفت " بابا " . از اون موقع چپ میره و راست میاد همش میگه بابا بابا 
90/08/16 : برای اولین بار تونستچهار پا بره.
وزن : 7840
قد : 70
دور سر : 43










موضوع :
دیگه اینکه چون آوی 24 مهر دوباره یه کوچولو سرما خورده بود و دارو مصرف می کرد واکسنشو یک هفته بعد زدیم. خدا رو شکر اصلا اذیت نشد. آخه دخترم خیلی قویه.
و خبر مهم تر اینکه من رفتم سر کار و متاسفانه 6 ماه مرخصیم به پایان رسید. آوینا رو صبحا میزارم پیش مامان جونش ( مامان باباییش) و ایشونم خیلی خوب ازش مراقبت می کنه. دیگه خیالم راحته . اما روزای اول خیلی واسم سخت بود . تحمل دوریشو نداشتم. آخه تو این 6 ماه رویهم رفته همش 3 ساعت ازم دور بوده.
آوینا جونم : ببخش از اینکه میرم سر کار و روزی 6 ساعت منو نمیبینی. اما عصرا که پیشتم سعی می کنم تا جایی که در توانم هست جبران کنم. باهات بازی می کنم. دالی دالی می کنیم. بغلت می کنم. بوست می کنم. تاب تاب عباسی بازی می کنیم . کلی بازی های هوشی مناسب سنت واست خریدم. (حلقه هوش - مکعبای رنگی - مکعبای شکل دار - کتاب پارچه ای) شما هم که خیلی مشتاق با همشون بازی می کنی. وقتیم که قلقلکت میدم کلی می خندی. اونوقته که دوست دارم درسته قورتت بدم عزیزکم .
دیگه دیگه اینکه اوایل مهر اسباب کشی کردیم به خونه جدیدمون. عکسای آتاق آوی رو تو پست بعد میزارم.
4 مهر 90 : اولین بار پاهاشو برد سمت دهنش. (وای که چقدر منتظر این صحنه بودم)
22 مهر 90 : شروع اولین غذایکمکی (فرنی که با شیر خودم درستش کردم)
وزن : 7430
قد : 9/68
دور سر : 5/42
راستی خاله جونت(مامان پردیس) همون که عکاسه قول داده هرماه 2 تا عکسخوشکل و باکیفیت واست درست کنه .














موضوع :
دختر خوشگل مامان و بابا پنج ماهه شدنت رو از صمیم قلب بهت تبریک می گیم. ایشالله جشن تولد 120 سالگیت عزیز دلم .
من و بابا امید یه عالمه دوست داریم و با کوچکترین پیشرفتت کلی ذوق زده میشیم و خدا رو شکر می کنیم.
بابا امید چون محل کارش اینجا نیست خیلی خیلی زود دلش واسه عسلش تنگ میشه. البته دلش واسه منم تنگ میشه هااااا. 
راستی عزیز دلم شما پریروز برای اولین بار سرما خوردی البته خیلی جزئی بود . فقط در حد سرفه و کمی گرفتگی بینی. با عزیز (مامان من)دیروز بردیمت پیش خانوم دکتر و یه مقدار دارو بهت داد. گفت چون داری شیر مامی رو می خوری و دختر قوی هستی چیزی نیست و زود زود خوب میشی. منم داروهاتو سر وقت بهت میدم. آخه طاقت شنیدن سرفه های کوچولوت رو ندارم.
بابا امیدت هم همش زنگ میزنهو حالتو میپرسه. اخه نگران دختر کوشولوشه دیگه.
دیگه اینکه اولا فقط از سمت چپ می تونستی غلت بزنی اما الان از سمت راستم می تونی. وقتی هم غلت میزنی سریع به سمت صدا می چرخی.
شیطونیات هم یه کوچولو بیشتر شده.
دیگه دیگه اینکه وقتی یه وسیله ای رو میزاریم جلوت خیلی تلاش می کنی که بهش برسی. چون هنوز سینه خیز نمیری تمام راهها رو امتحان می کنی. چند بار غلت میزنی و میچرخی تا به هدفت برسی. یه کوچولو هم دنده عقب میری.
یه اسباب بازی هم خیلی زود واست تکراری میشه . بیشتر وسایل پیچیده و صدادار رو دوست داری. فکر کنم این خصلت تمام نی نی هاست. بیشتر عاشق صفحه کلید کامپیوتر و کنترل تی وی و موبایل هستی ( اما موبایل تا 2 سالگی ممنوع
)
جدیدا وقتی باهات بازی می کنمو می خوام بخندومنت سریع تشخیص میدی و همش می خوای تکرار کنم که هی بخندی. منم همش قربون صدقت میرم جیگرم.












موضوع :





















































