كلام اول : دختر نازم مرسي از اينكه منو مادر كردي. مادر بودن يه تجربه سخت ولي شيرين و دلچسبه.
اميدوارم خودت روزي مادر بشي و مي دونم كه يه مادر نمونه ميشي. به اميد اون روز
************************
دختر 13 ماهه مامان ياد گرفته هر چيزي و هر كسي رو ميبينه ميگه " اي شيه ؟ " ( اين چيه ؟)
كاملا مي تونه راه بره. قربون اون پاهاي كوشولوت برم من.
ياد گرفته بشكن ميزنه اونم دو دستي.
ميگه عزيز ( مامان من) و مبين ( پسر عمش) . البته فعلا خيلي واضح نمي تونه بگه
شعر " من گلم باز ميشم " رو خيلي دوست داره.
عاشق شعر بدو ديره (گروه بروبكس) و شعر تركي بري باخ منصوره. هر جا باشه خودشو ميرسونه و ميرقصه.
يه چند روزي هم هست كه وروجك مامان از رو مبل ميره رو اوپن آشپزخونه ميشينه.
از دست اين خانوم خانوما فعلا مبل رو گذاشتم وسط سالن تا باباش بياد يه فكري كنيم.
خلاصه خوشكل مامان يه وقتايي خيلي خيلي شيطوني مي كنه كه اصلا نمي دونم چي كار كنم. ولي به محض اينكه مي خوابه همه چيز از يادم ميره و دوست دارم بخورمش اين موش موشي رو.
عكساي جديدش در ادامه مطلب :
ادامه مطلب...
موضوع :
خداي مهربون هر روز ازت تشكر مي كنم از اينكه اين خانوم زيبا و فرشته مهربون و باهوش رو به ما دادي.
نمي دونم چي جوري توصيف كنم كه چقدر دوسش دارم. فقط مي تونم بگم از همه دنيا هم بيشتر دوسش دارم.....
دخمل يكساله مامان ديگه واسه خودش خانومي شده.
صداي گاو ، خرس و گرگ در مياره .
ميگم بخند ميخنده .
فقط براي يك بار اينا رو گفته : بستني ، جوجه ، دايي ، بابايي
با خودكار و مدادرنگي رو برگه نقاشي هايي به سبك خودش ميكشه. همش خط خطي ميكشه. قربونش برم.
10 فروردين 4 قدم برداشت.
بهش ميگيم ساعت چنده : ميگه 10
كلاغ پر بلده. منتظر اسم خودش ميشه كه بخونيم و دست بزنه.
قد : 76
وزن : 9110
دورسر: 46
البته الان جيگر مامان كاراي بيشتري رو بلده ولي اينا مال يكسالگيشه. ميخواستم ثبتش كنم.
ديروز عكساي آتليه اي عشق مامان آماده شد.
پيش خواهرم خيلي بيشتر گرفتيم كه اونا خرداد ماه آماده ميشه.
عکسا در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
موضوع :
تقويم روميزي91 آويناخانوم ما هم حاضرشد. عكساش به ترتيب ماه از به دنيا آومدنش تا 11 ماهگيشه.
درابتدا بايد يه تشكر ويژه داشته باشم از مامان كيان و كارين. چون زحمت اصلي طراحي فرم اوليه تقويم رو ايشون كشيدن.
ادامه مطلب...
موضوع :
یک سال پیش دقیقا رأس ساعت ٥٥/٨ صبح روز چهارشنبه ٢٤ فروردین خدای مهربون فرشته ای رو از آسمون آبی فرستاد تو بغل من و من و امید رسما پدر و مادر شدیم.
اون فرشته شد همه چیز و همه کس ما.
چه زود فرشته خانوم ما یک سالش شد.
یک سال سخت ولی شیرین....
گریه های بی دلیلش تا دو ماهگی.......
افسردگی و کم شیری من در روزای اول.....
خوب وزن نگرفتن آوی تا ٢ ماهگی....
گوشواره نگین قرمز روی گوشش........
١ کیلو و ١٠٠ گرم وزن گرفتنش در ٣ ماهگی (اوج خوشحالی من و امید)....
شنیدن اولین آغغوووو .....
شنیدن اولین صدای خنده........
اولین غلت زدنش .......
مدل خرگوشی بستن موهاش.........
تلاشش برای چهار دست و پا رفتنش........
خوردن اولین غذای کمکی.........
گفتن ماما و بابا برای بار اول......
دراومدن اولین دندون.....
برداشتن اولین قدم......
دست زدناش.......
لی لی لی حوضکاش......
صدای گاو در اوردناش(مااااامااااااا)......
رقصیدناش......
شیطونیاش........
کنجکاویاش........

به زودی میام با عکسای تولد یک سالگیش.
موضوع :
دخترك ناز مامان 24 اسفند 11 ماهش تموم شد و وارد 12 ماهگي شد.
مامان فدات شه عزيزم كه اينقدر اكتيو هستي و انرژي داري.
مامان و بابا ديوونه بار عاشقتن و خيلي خيلي دوست دارننننننن.
خوشكل خانوم اين كارا رو انجام ميده :
خيلي راحت از مبل ميره بالا و مياد پايين.
كشوي ميز تي وي رو باز ميكنه و ميره توش.
ميگم لالا سرشو ميزاره زمين.
بعضي از اعضاي بدنشو ميشناسه ( دست - پا - چشم - دماغ - دندون - مو )
جوراب و كفش رو ميبره سمت پاهاش. شونه رو ميبره سمت موهاش و به سبك خودش موهاشو شونه مي كنه. يوقتايي موهاي منو هم شونه مي كنه.
زيپ كيفارو باز ميكنه.
همه حلقه هاي برج هوش رو ميزاره ولي نامنظم.
دوتا از مبلامون رو پيش هم گذاشتيم. از رو اين مبل ميره رو اون يكي .
١٩ اسفند براي اولين بار يك قدم برداشت.
** عکسای میکس شده ١٠ ماهگی به پست قبل اضافه شد.
عكسا در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
موضوع :
خدایا خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم.
10 ماهه که منو مادر کردی . هر روز بیشتر از دیروز عاشق این فرشته نازنازی و شیطون بلا میشم.
خدایا ازت می خوام که مادر لایقی باشم و بتونم در تربتیش موفق بشم.
خودت همیشه نگهدارش باش.
خوب حالا بریم سراغ آوینا.
دخترمون حدودا یک ماهه که تقریبا مستقل شده. شبا تو تخت خودش می خوابه.
منو گوشام تیز. تا بیدار میشه سریع میپرم و میرم بهش شیر میدم. البته از ساعت 4 - 5 صبح پیش خودم می خوابه تا ساعت 6 و نیم صبح که پا میشم برم سر کار.
دیگه اینکه به مدت طولانی تری می ایسته. حدودا نیم دقیقه.
خودش می تونه از زمین بلند بشه و بعد دو زانو بشینه.
تا میگیم آوینا کجاست و ما دنبالش می گردیم خودشم دنبال خودش می گرده.
دوست داره یه چیزی رو بده دستم و بهش بگم مرسییییی.
4 تا دندون داره. 2 تا دندونای بالاییش با هم در اومدن. وقتی شیر میخوره و شیطونیاش گل می کنه یه گازی می گیره بیا و ببین. جیغم میره هوا. خیلی دوندوناش تیزه.
دیگه اینکه دست میزنه با صدا. خیلی هم کیف می کنه. یه وقتایی که هیچ آهنگی هم نباشه یهو شروع میکنه دست زدن. یه وقتایی براش میرقصم . اونم برام دست میزنه . بچم دلخوشه دیگه.
از شیطونیاش بگم :
یه بار امید خوابیده بود. آوینا شست پای امید رو گاز گرفت.
یه بارم بطری روغن رو از تو کابینت درآورده بود و روغنا رو ریخته بود رو زمین. خودشم شیرجه میزد تو روغنا.
میره پشت مبلا قایم میشه. تا میگم آوینا کجایی؟ با هیجان زیاد فرار می کنه میره پشت مبلای دیگه و میخنده.
یه چند تایی هم تا حالا ظرف شکونده. عاشق گوشت کوب و قالب فلافل و ظرف و ظروفای آشپزخونست.
دیگه اینکه عاشق ریاضیه. بدون اینکه متوجه بشه میرم فلش کارتای ریاضی رو میارم و شروع میکنم به گفتن برنامه اون روز. سریع خودشو میرسونه و میاد نگاه می کنه و می خنده.
عکسا در ادامه مطلب :
ادامه مطلب...
موضوع :
عزیز دلم 24 دی 9 ماهش تموم شد و وارد 10 ماهگی شد.
وزن : 8710
قد : 73
دور سر : 43
جیگر طلا جدیدآ خیلی کارای بامزه میکنه . یه وقتایی دوست داره ما رو بخندونه. وقتی قلقلکش میدیم کیف می کنه و اینقدر از ته دل می خنده که دوست داریم بخوریمش.
ازش تست هوش می گیرم. یکی از وسیله هاشو اول نشونش میدم. بعد زیر پتو قایمش می کنم. میگم اون وسیله کجاست ؟ تمام پتو رو این ور و اونورمی کنه, خودشو تو پتوگم می کنه و در نهایت پیداش می کنه.قربونش برم منننننننن.
باهاش دالی بازی می کنم . پتو رو میزارمروشو برمی دارم. خیلی خوشش میاد. یه روز خودش هی پتو رو میزاشت روش و بر میداشت تا منو بخندونه.
عاشق اینه که یه کار خنده دار رو واسش تکرار کنیم.
هر چیزی که اسمشو بلد باشه بهش بگم بده بهم میده.
بعضی از تبلیغای تی وی رو خیلی دوست داره. تبلیغ ماشین لباسشویی (کنوود) که تو ماه*واره میزاره. همون که دختره خرسشو میزاره تو لباسشویی رو خیلی دوست داره. تا اهنگشو میشنوه میاد نگاه می کنه.
الان تا 15 شماره می ایسته.
حلقه های حلقه هوشو اگه کمکش کنم میزاره تو استوانه . ولی زیاد دوست نداره فعلا. بیشتر دوست داره تمام حلقه ها رو بزارم بعد اون یکی یکی درشون بیاره .
مکعبای رنگی رو تلاش میکنه که دوتاشو رو هم بزاره ولی خیلی زود منصرف میشه و دوباره بهم می کوبدشون.
* جیگر طلا 4/10/90 گفت "دددد" . یه وقتایی خیلی طولانی تر میگه "دددددددددددددددددددددد" و بی خیالشم نمیشه. وقتی منم میگم خوشحال میشه. خوب دارم به زبون خودش حرف میزنم. معلومم نیستچه معنی داره؟؟؟
*٠٧/١٠/٩٠ : برای اولین بار دست زد. هر یه اهنگی میشنوه سریع دستاشو میبره بالا و دوست داره دست بزنه.
* ١٨/١٠/٩٠ : دندون دوم جوونه زد.
* ١٨/١٠/٩٠ : تا 5 شماره وایستاد.
اینم عکسای جیگر طلا :

اون کیک رنگیه کیک زیر ژله هاست قبل از تزئین:






موضوع :
دختر ناز مامان 24 آذر 8 ماهش تموم شد و وارد ماه 9 شد. خدا رو هر روز شکر می کنم به خاطر دادن این هدیه زیبا و ملوس و دوست داشتنی.
خانوم خانوما دیگه خیلی خیلی شیطون بلا شده و می خواد از همه چیز سر در بیاره. منم به دنبالش باید بدوم اینور و اونور و مواظبش باشم کهکارای خطرناک نکنه. البته هرچیزی که براش جدید باشهرو خوب توجیهش می کنم.. در مورد اون بهش توضیح میدم. خطراتشو میگم و اگه خیلی خطرناک نباشه میزارم دست بزنه و خوب زیر و بالاش کنه.کلااز کنجکاوی درشمیارم. درسته الان معنی حرفامو نمی فهمه ولی کم کم آشنا میشه و می تونه درک کنه. من و امیداز وقتی به دنیا اومدهاین کارا رو می کردیم.حتی در دوران بارداری هم باهاش صحبت می کردیم و بهش توضیح می دادیم.یه جایی خونده بودم که بچه اینجوری باهوش تر میشه. خلاصهیه وقتایی دیگه انرژیم تموم میشه و کم میارم ولی میگم فدای یه تار موی خوشکلش.
* خوشکل خانوم از 2/9/90 خودشو به مبلگرفت و ایستاد.
*٤/٩/٩٠ : اولین دندونش جوونه زد.
*١٤/٩/٩٠ : خودش رو مبل گرفت و راه رفت.
*١٧/٩/٩٠ : گفت " ماما " ولی از اون تاریخ به بعد خیلی خیلی کم این کلمه رو می گه. تا الان بیشتر از هفت هشت بار نگفته. نمیدومنم چرا؟؟؟؟؟؟
خوب بریم سرغ عکسا :












موضوع :



















